بازداشتگاه


سلام. امروز يه آپديت حسی دارم. واقعا بهم فشار اومد وقتی که اولا خودم ۳ روز بيخود و بی جهت بازداشت شدم و محيط مزخرف بازداشتگاه رو ديدم و دوما وقتی بر حسب وظيفه مجبور شدم چند بار برای تحويل مجرم به زندان اوين برم.
بچه ها به اين الفاظ کمی بيشتر فکر کنيد:

بازداشت يا توقيف عبارت است از دستگيری افراد و نگاهداری موقت آنها در محل و محدوده معينی بنام بازداشتگاه به حکم قانون و دستور مقامات قضائی.

مرجع: کتاب دانستنيهای سرباز صفحه ۷

بيخود نيست که ميگن بچه ها فيلم سياسی نگاه نکنن...
بيخود نيست که ميگن بچه ها پای حرف بزرگترها نشينن...
بيخود نيست که ميگن حبس مال مرده...
بيخود نيست که Burzum توی زندان اون اثرات رو از خودش به جا گذاشت...
بيخود نيست وقتی كله گنده ها از زندان ميان بيرون سرشون توكار خودشونه، ديگه سعی می كنن دست از پا خطا نكنن...
بيخود نيست که ميگن از تجربه بزرگترا استفاده كنين...
بيخود نيست که ميگن "آقا زندگيتو بكن به كار كسی هم كاری نداشته باش..."
بيخود نيست که سربازا دنبال اينن كه ازشون ايراد نگيرن، تازه بعضيا دنبال اينن كه بيشتر اضاف بخورن ولی بازداشت نشن...

آدم نوشته های روی در و ديوار بازداشتگاه رو كه می بينه بد جوری حالش گرفته ميشه. نصف آدمهائی كه بازداشت ميشن بخاطر نامردی و عقده ای بازيه كسائيه كه تو دوران شخصی گری حتی حاضر نيستی آب دهنتو روشون بريزی...!
...ولی تو همون بازداشتگاه از كسيكه اصلا انتظار نداری حرفهايی می شنوی كه تا آخر عمرت آويزه گوشهات می كنی...
بعضی وقتها چيزايی از هم لباسيت می بينی كه ديدت نسبت به خيلی هاشون عوض می شه...
وقتی پای حرفای زندانيهائی كه مرخصی گرفتن می شينی دلت كباب می شه. ميگی بابا نامرديه، خيلی زور داره آدم بخاطر اين چيزا بره زندان...
وقتی درب بزرگ زندان اوين باز شد و اون پيرمرد شصت و چند ساله رو ديدم با خودم گفتم: خدا از كسيكه تو رو انداخته اينجا نگذره، بعد كه ازش پرسيدم حاجی برای چی انداختنت اين توو؟ جوابش آتيشم زد.
برای يه قرون دو زار پول بنده خدا اسير شده بود.

ندهی و نروی، گوشت آلوده، تلخی، دوا، ملاقات شرعی، بند، اندرزگاه، تل، دولی، آنتن، پول، جهاد، انفرادی، آمار، افسر نگهبان، رای باز، سند، وثيقه، مامور، سيگار، رفيق و ... كلمه هاييه كه ورد زبون همه زندونيهاست.

چه چيزهايی كه از محيط بازداشتگاه زندونيهای شرور نشنيدمو داغونم نكرد. حساب كن برای اينكه بخاطر قتل، قاضی محكوم به مرگت كرده، بری و يه زندونيو بكشی تا يه چند روزی بيشتر زنده بمونی. يا وقتی يه زندونيه بچه سال ميره زندان، گنده های زندان يه تيزی ميگيرن طرفشو بهش ميگن يا بايد شلوارتو بكشی پائين يا خط خطيت می كنيم. اين چيزا رو كه آدم می بينه و می شنوه خيلی شكسته ميشه...

حرف آخر: خوب زندگی كنيد.

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

سلام ....خيلی چاکريم ..... اميدوارم سربازيت زودتر تموم شه تا از شر همه اين حرفا راحت شی........ باز خوبه فهميدی زندگی چطوره ....کلی جلويی...... قربانت

ANTI-CHRIST

آپديتم.......راستی اين ساعت بلاگت خيلی با حاله............ضد مسيح

مرگ جنين

سلام داداش ، خیلی ناراحت شدم وقتی این خبر رو دادی ، اما نگفتی برای چی اصلا رفتی بازداشتگاه ، چرا اینقدر چند پهلو پستتو نوشتی ، مخاطبت بیشتر کی بود؟؟؟ . موفق باشی. راستي از اينکه لطف کردي لوگوي وبلاگ من رو گذاشتي تو وبلاگت ممنون ، البته من چون قالم طوريه که نميتونم لينک دوستان و لوگوهاشونو بزارم تو قالب اصليم اما حتما صفحه درست ميکنم براي لوگو ها و به قالب اصليم لينک ميدم.

ANTI-CHRIST

سلام دوست عزيز آپديت شد سری بزنيد عنوان:مصاحبه nyrock با مارلين منسون ............................مارلين منسون

hadi hetfield

سلام .....آپديت شد.....ترجماتی از deicide...danzig..danzig..anathema..

حميد

سلام بچه ها. آقا يه روز بازداشتيه ديگه سر عقده ای بازيه رئيس کلانتری رفت تو پاچمون. ای خدا کی اين خدمت لعنتی ميخاد تموم شه...

ضدمذهب

سلام ......ضدمذهب اينبار کار خود را در پرشين بلاگ آغاز ميکند پرشين بلاگی که اينبار نميتواند اين وبلاگ را تعطيل کند اگر به من لینک داده اید آدرس آن را از no-religion.blogspot.com به no-religion.persianblog.ir تغيير دهيد اگر هم نداده ايد براي تبادل لينك سر بزنيد

بهنام

سلام ... چاکر داش حميد خودمون!! ... چند وقتی بود اينجا نيومده بودم ... ميخونم حتما! ... فعلا!

احسان

زندگی رسم خوشایندیست . زندگی حس غریبست که یک مرغ مهاجر دارد .... یه روز هم میرسه که قصه سربازیه تو میره جزو خاطره هات . این رسم زندگیه ! ما همه تو این دنیا توی بازداشتیم .