بررسي موسيقي Yngwie Johan Malmsteen (قسمت سوم)

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

يادداشتهای مالمستين بر كنسرتو سوييت Concerto Suite براي گيتار و اركستر:

من از زماني كه به دنيا آمدم با موسيقي احاطه شده بودم. خواهر و برادر بزرگم هر دو نوازندة چند ساز بودند. پيانو، فلوت، ويولن و درامز. اولين گيتاري كه گرفتم هدية 5 سالگي ام بود. اما هرگز دورة آموزشي نديدم! هر چند براي دو سال دورههاي درسي پيانو، كرنتCornet ، فلوت و درامز ديدم. سال 1970 هفت ساله بودم كه در تلويزيون سوئد جيمي هندريكسJimi Hendrix  را ديدم، واز همان موقع عشقم به گيتار شروع شد تا به امروز. همانلحظه گيتار را برداشتم و در روزهاي متمادي گيتار زدم. درست مثل يك جن زدة مجنون در هشتمين سالگرد تولدم اولين Cover خود را ضبط كردم كه آهنگFireball گروه Deep Purple بود. من عاشق انرژي و قدرت آن گروه بودم. در 9 سالگي به گروهي پيوستم كه اكثر آهنگهاي Deep Purple راباز خواني ميكردند. اما در خلال كار شروع به نوشتن آهنگهايي از خودم كردم و اين كار عملا به جايي رسيد كه تمام تك نوازيها و آهنگهاي Hendrix وBlackmore  را به تنهائی می نواختم. در همين دوره خواهرم، لولو Lollo، آهنگي از جنسيسGenesis  بنام Trespass (تخطي) برايم آورد. تنظيم ساخته را آكوردي و ملودي هاي كنتريوانآن مرا سخت فريفته و مجذوب به خود كرد. آنها تمام مرزهاي پنتاتونيك بلوز را درنورديده بودند. در ابتدا از اين متعجب بودم كه تمام اين چيزها از كجا آمده اند اما پس از اين تجزیه و تحليل مجموعه كلاسيك مادرم كه اكثرا باروك بود فهميدم كه منشا آنها كجاست. از آن موقع به بعد علاقه و عشقيبرگشت ناپدير نسبت موسيقي كلاسيك در من به وجود آمد.

در دوازده سالگي به تشكيل گروههاي مختلفي پرداختم كه فقط ساخته هاي من را اجرا مي كردند، آنها قطعات هوي راكHeavy Rock  و سختتحت تأثير موسيقي باروك بودند. من در حالي كه از روح و انرژي راك لذت مي بردم اما از قسمتهاي معمولي و يكنواخت ملوديك گروه متوسط راك، بهخصوص زماني كه اصلا نمي خواستند از پنتاتوميك دور بشوند احساس پوچي و خنثايي مي كردم. از اين پس علاقه امبه گوش دادن به راك را ازدست دادم.

در 13 سالگي، گيدون كرمرGiden Kermer ، نوازندة ويولن را در تلويزيون سوئد ديدم و آنچه مي شنيدم براستي مجذوبم كرد كه سريعا آنرا خريدم. اين يك انقلاب مهم در من ايجاد كرد. زيرا رويكرد و ميل من را نسبت به گيتار براي هميشه تغيير داد. نت هاي ساستينينگ طولاني با ويبراتوهاي دراماتيك، خطوط اوج و فرود آبشاري و آرپژهاي تقريبا غير ممكن، در دراز مدت به بزرگترين تأثير بر تك نوازي من تبديل شدند.

به هر حال به جاي آموختن مستقيم اين قطعات، اكثرا در حالتهاي مشابه آن بداهه نوازي Improvise مي كردم. آشكارا اين كار سختي بود و سالهاپشت سر گذاشته شد تا به هدفم نزديك شدم. همانطور كه به سير نئوكلاسيك خودم ادامه مي دادم، در خيال خود به اين فكر مي كردم كه شايد روزي بتوانمقطعه يي براي اركستر، گروه سرودخوانان كليسايي Choir(مادرم در يك گروه Choir باروك مي خواند) بنویسم و گيتار را خودم به عنوان تكنواز بدون درامر (راك) و بدون خوانندة بزنم.

 پاپان قسمت سوم...

 

/ 9 نظر / 12 بازدید
مامور خدا

سلام اينم يه جا برای صحبت با خدا حتما شما هم حرفهايی برای گفتن داريد

MohammaD

داش حميد ، ايولا . اطلاعات بسيار زيبا و جامعي بود. من از طرفداراي دو آتيشه ي مالمستينم...

حميد

محمد جان سلام. مرسی که سر زدی، قسمت آخرش رو هم فردا ميذارم. خوشحال مي شم که بازم بيائی.

حامد

سلام داش حميد چطوری ... آقا ملت رو تو کف گذاشتی ... دمت گرم

حميد

سلام حامد جان. چاکرتم، خيلی لطف داری. بعد از اينگوی نوبت چند تا خدای ديگست.

hadi hetfield

سلام حميد جان... دمت گرم که به وبلاگ ما سرزدی...کارتم خيلی درسته...all within my hands ترجمه کردم خوشحال ميشم نظرتو بدونم... چاکريم...بای

Satan's Son

خب جالب بود، خيلی حرفه ای.

ArAsh

چه عجب يه وبلاگ حسابی تو جديدا پيدا شد!!اين بحث گيتاريستای بزرگو اگه ميتونی ادامه بده من چندتايی نوشتم که مالمستين هم توش بود ميخواستم بازم بنويسم ولی اجل مهلت نداد ديگه دارم تعطيل ميکنم بلاگمو!!