Jim Morrison


من جيم موريسون Jim Morrison را آخرين بار بهار سال ۱۹۷۱ در استوديوی ضبط، واقع در بلوار سانتامونيكا Santa Monica ديدم. ما آن جلساتی را برای اتمام كار آلبوم L.A.Woman برگزار می كرديم. كارها رو به پايان بود كه جيم گفت تصميم دارد به پاريس سفر كند. برای چند لحظه سكوت همه اتاق را پر كرد. همه واقعا شكه شده بوديم. او هيچوقت درباره سفر به پاريس با ما حرفی نزده بود.
جيم گفت: كارهای آلبوم تقريبا تمام شده است و همه چيز خوب بنظر می رسد. پم Pam (همسر جيم) در پاريس يك آپارتمان كوچك گرفته و منتظر من است. جيم هميشه برای ميكس های پايانی در كنار ما بود، و حالا می خواست قبل از شنيدن نتيجه كار برود.
در واقع برنامه مسافرت جيم احساس عجيبی را در ما ايجاد كرد. با اين وجود من فكر می كردم كه اين، برای خود جيم برنامه خوبی است تا مدتی از همه چيز دور باشد. من صادقانه آرزو داشتم كه او از اين فرصت استفاده كند و مصرف بيش از حد الكل را كنار بگذارد. می خواستم او به پاريس برود و دوباره بنويسد و فراموش كند كه يك خواننده راك است، درست مثل تابستان سال ۶۵، وقتی كه ما جوان و پر انرژی بوديم و می خواستيم دنيا را عوض كنيم. دلم می خواست جيم به گذشته برگردد و همان پسر احساساتی و كنجكاوی شود كه من ۶ سال پيش در ساحل ونيــــــز ديدم، كسيكه فكر می كردم يكی بهترين شاعرهايی است كه در زمان می ديدم، كسيكه يك هنرمند واقعی بود...
تا دو ماه بعد كه آلبوم L.A.Woman روانه بازار شد ما هيچ خبری از موريسون نداشتيم. منتقدان آلبوم را پسنديده بودند. The Doors بازگشته بود و اين بار با تركيب بی نظيری از قدرت و صراحت در موسيقی.
همه چيز مرتب بود...فقط جيمی با ما نبود. از ما برای چند مصاحبه درباره آلبوم جديد درخواست شده بود، هيچكس نمی دانست كه جيم به پاريس رفته است. ما عمدا سفر جيم را مخفی نكرده بوديم، اما هيچكدام داوطلب اعلام اين موضوع (به كسی خارج از خانواده Doors) هم نبوديم. در نتيجه همه چيز در عين پيشروی، در حال توقف بود. جان با اصرار و بی صبری می خواست با جيم صحبت كند اما من مانع او شدم چون قرار بود كه وقتی جيم برای كار حاضر شد با ما تماس بگيرد. اما، جان گفت به او تلفن خواهد كرد چون نمی تواند بيش از اين صبر كند. روز بعد جان خبر داد كه همه چيز در پاريس مرتب است. جيم آنجا احساس آرامش می كند و اوقات خوبی را می گذراند، ريش اش را كوتاه كرده و از اينكه آلبوم جديد مورد تحسين منتقدان قرار گرفته خوشحال است و از همه مهمتر دوباره برای نواختن به گروه باز می گردد. اما از زمان بازگشتش خبری نداده بود و اين آخرين باری بود كه يكی از ما سه نفر صدای جيم را شنيد.


يك ماه بعد در ۳ جولای ۱۹۷۱ جيم موريسون به طرزی عجيب و باورنكردنی از ما جدا شد. عصر آن روز بيل سيدن Bill Sidden با من تماس گرفت و گفت چند دقيقه پيش تلفنی از پاريس داشته و جيم مرده است. دروغ؛ تنها چيزی كه در آن لحظه به ذهنم رسيد همين بود. چون در انتهای دهه ۶۰ و اوايل دهه ۷۰ موجی جنون آميز در ميان جوانان آمريكايی نفوذ كرده بود: مرگ و شايعه مرگ. در آن سالهای تاريك همه مرده بودند: جنيس چاپلين Janis Joplin، جيمی هندريكس Jimi Hendrix، مارتين لوتركينگ Martin Luther King و خانواده كندی Kennedy و آنها همه قهرمانان ما بودند. كم كم ذهن مردم از كلمه مرگ آزار می ديد و تحمل همه چيز سخت شده بود. سيدن با پرواز شب به پاريس رفت و قرار شد وقتی از همه چيز مطمئن شد با من تماس بگيرد.

بيل سيدن سه روز بعد تلفن كرد:

بيل- ما امروز جسد جيم را دفن كردم.
زارك- منظورت از دفن كرديم چيه؟ يعنی شايعه نبوده؟ يعنی او واقعا مرده؟
- بله.
- چطور اين اتفاق افتاد؟ يعنی جيم با ماشين تصادف كرد يا كسی به او تيراندازی كرده؟
- ما نمی دونيم. هيچكدام از اين اتفاق ها نبوده، او فقط مرده.
- نمی فهمم! كجا؟ كی؟!
- در آپارتمانش، در وان حمام.
- يعنی كسی سعی داشته او را غرق كند؟
- نه! بنا به اظهارات دكتر قلبش ايستاده و من حتی صورت جيم را نديدم، چون جرات نداشتم در تابوت را باز كنم.
- كجا او را دفن كرديد؟
- در پاريس در گورستانی بنام پرلاشز Pere Lachais من حتی نمی توانم اسمش را درست تلفظ كنم. جای خوبيه!! تعداد زيادی از هنرمندان مشهور اونجا دفن شدند، مثل چاپلين Choplin ،سارا برنارد Sarah Bernhart و اسكار وايلد Oscar Wild.
- خيلی خوبه، اما آيا جيم هم اونجاست؟
- همين الان بهت گفتم كه صبح دفنش كرديم.

و تلفن را قطع كردم. ديگر هيچ حرفی برای گفتن نبود.

كم كم شايعاتی درباره مرگ جيم ساخته شد: خودكشی، قتل، توطئه CIA يا اينكه او در آمريكا عضو يك گروه مذهبی Tiban شده است. من به اين حرفهای بی ارزش اهميتی نمی دادم. بعدها من و بچه های گروه همديگر را در اتاق ضبط Doors ديديم و همگی كاملا گيج و افسرده بوديم. منتظر بازگشت جيم بوديم تا همه چيز را از سر بگيريم. می خواستيم دوباره بنوازيم؛ آلبومی ديگر لحظات خوش و تجربه های جديد اما همه چيز به پايان رسيده بود چون ما برای هميشه جيم موريسون را از دست داده بوديم. او يك بار زمانيكه تازه با هم آشنا شده بوديم از من پرسيد كه فكر می كنم چند سال عمر خواهد كرد؟‌ من واقعا تعجب كردم چون ما تازه در آغاز كار بوديم و در اوج شهرت. آينده بی مرز بود. گفتم شايد ۸۷ سال يا بيشتر. جيم با تعجب گفت: اما من اينطور فكر نمی كنم، ما نمی توانيم زياد دوام بياريم. و هيچ ترسی در صدايش نبود.

من فكر می كنم مثل يك شهاب هستم. می دونی مثل وقتی كه شب توی ساحل كنار يه عالمه مردم ايستادی و يكی به آسمون نگاه می كنه و ميگه: هـــــی! نگاه كنين! يه شهاب. بعد همه ساكت می شوند و شهاب را با تحسين نگاه می كنند؛ شهاب برای لحظه ای توجه آنها را جلب می كند...و بعد خاموش می شود.

نوشته ری من زارك Ray Manzarek نوازنده كيبورد گروه The Doors

با تشكر از شيرين مظفری و ماهنامه گلستانه

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

سلام چطوری داش حميد....... من مرده جيم موريسونم..... يه جا خوندم کری کينگ (اسلير) هم از دورز خوشش مياد ....اين کيبورديستشون هم مثکه کارش خيلی درسته.........یکی می گفت الانم که بعضی گروههای ديگه می خوان آهنگای دورز رو بزنن از اين کيبورديسته دعوت ميکنن که بياد........فعلا...

hadi hetfield

اوچيکيم داش حميد.............با مطلبت فيض برديم

amir

سلام٬ من هم يک ساله که تو پرشين مينويسم٬ ولی دلم ميخواست يه وبلاگ جديد بزنم ٬ اگه حاضری تبادل لينک و اينا.... وبلاگ قديميم:Altern.persianblog.ir

Goddess Of Darkness & Death

بابا راستی که شايسته وبلاگ برگزيده بودی ايول من اولين باره که موفق شدم بيام وبلاگت چون هيچوقت باز نمی شد. به هر حال منبع عظيمی شده وبلاگت خوشحال ميشم نظرتو درمورد وبلاگم بدونم . پايدار باشی.

HOOM@N

جيم موريسون ...يه سری اهنگ تو دور داره واقعا باحاله ..اپم کردم

پروانه

سلام. مرسی که به من سر زدی. در مورد موسيقی هم بايد بگم من موسيقی سنتی بدون کلام رو خيلی دوست دارم. يه زمانی هم کلاس سه تار می رفتم.

حسین

سلام...مرسی سر زدی...در مورد مطلبت همين قدر بگم که اگه موسيقی بود همون قديم و همون امثالDire straits و the Doors ...حالا که خودت می دونی...فقط کس شعره...بازم ممنون...فعلا.

سایه

سلام دوست عزيز...وبلاگ جالبی داريد...پيروز و پايدار باشيد...

مارلين منسون

درود بر شما ............آپ ديت شد سری بزنيد................مارلين منسون

شهاب

سلام. خیلی ممنون. خیلی عالی بود روحش شاد