همه چيز در دستان من بوسيله پرچم سفيد |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
تحليلی بر آلبوم Amused to Death از Roger Waters
پخش برنامههای آموزشی برای کودکان بايد ممنوع شود. اين برنامهها تنها ياس و نوميدی برای آنها درپی دارد. چون بالاخره زمانی آنها متوجه میشوند که حروف الفبا بالا و پائين نمیپرند و با جوجههای آبیرنگ نمیرقصند.
فرانتر لبوويتز - ۱۹۷۸
به نظر من در نهايت، تمام ويدئوکلیپها موسيقی را زائل میکنند. کلیپها، موسيقی را به تصاوير ذهنی تبديل کرده و توان دريافت موسيقيائی را عقيم میکنند، بطوريکه هربار آهنگی بهيادتان بيايد، فقط تصوير آن خواهد بود که به ذهن میآيد.
بيلی کورگان - ۱۹۹۶
Amused to Death یکی از زیباترین کارهای راجر واترز میباشد که با وجود شباهتهایی که از لحاظ ساختاری به برخی از کارهای قبلی وی دارد، به مراتب از آنها پیچیدهتر و سنگینتر میباشد. فرم موسیقی و ملودیهای خواننده، تنظیم قطعات، مفهوم ترانهها و نحوه کنار هم گذاشتن قطعات در آلبوم، همه و همه نشان دهنده نبوغ واترز در موسیقی و نگاه دقیق و عمیق او به مسائل اجتماعی و سیاسی روز دارد. راجع به تکتک قطعات این آلبوم میتوان مدّتها در زمینههای مختلف بحث کرد، امّا آنچه در نظر اوّل میتوان گفت این است که با ارائه این آلبوم، واترز توانست نام Pink Floyd را دوباره زنده کند و بر سر زبانها بیندازد. مقایسه این آلبوم با The Wall یا The Dark Side of the Moon کار بسیار دشواری است چرا که با وجود شباهتهایی که با این دو آلبوم دارد فرسخها با آنها فاصله دارد. بقول برخی از منتقدان هنری Amused to Death نهایت یک کار استادانه در موسیقی Rock میباشد و امّا تحليلی از اين آلبوم:
تصاوير تلويزيونی چقدر واقعی هستند؟ راجر واترز بيسيست، خواننده و آهنگساز سابق گروه انگليسی پينکفلويد، در آلبوم Amused to Death سرگرم شده به مرگ، پاسخ اين سوال را میدهد. اين کار درخشان و هوشمندانه ۷۲ دقيقهای که در سال ۱۹۹۲ منتشر شد، شنونده را به سفری در ذهن واترز میبرد، ذهنی که معطوف به تصاوير شبانه تلويزيونی شده است. تلويزيون چه تاثيری بر تصور ما از زندگی دارد؟ اين ماشين با جامعه ما چه میکند؟ تصاوير، تصاوير و بازهم تصاوير. تصاويری که سريعاْ و مداوم، چشمکزنان در برابر چشمان ما به بینهايت میروند، براستی اين تصاوير در خود چه دارند؟
اين آلبوم با صدای پيرمردی در حال روايت داستان مرگ ويليام هوبرد، تفنگچی سلطنتی، آغاز میشود و به پايان میرسد. روايت اين مرد از تراژدیهای جنگ اوّل چيزی نيست که در عکسها و فيلمها ثبت شده است. داستانی است از خلال کلمات از قول پدربزرگی به نوهاش. براستی اگر تاريخ به آنچه در تلويزيون ثبت میشود متکی باشد ديگر نابودی چنين داستانهايی امری مختوم است. در انتهای آلبوم صدای راوی زير صدای جيرجيرکها محو میشود. آهنگ The Ballad of Bill Hubbard اهمّيّت ويژهای در سرتاسر آلبوم دارد، مضمون محوری اين قطعه چنين است: تلويزيون میتواند چيزهای بسياری را نمايش دهد امّا نه همه چيز را. دنيايی که برای اطلاعات به تلويزيون اتکا کند ديگر اعتنائی به وجود ديگر دانشها نخواهد داشت. در سری آهنگهای What God Wants واترز سعی میکند از هرآنچه تلويزيون میتواند نمايش دهد فهرستی ارائه کند: خوبی، جنجال، صلح، جنگ، قحطی، فروشگاههای زنجيرهای، سکس، آزادی، مواد مخدر، قانون، زيارتگاهها، جنايات سازماندهی شده، شهرهای کوچک، طلا، سياست، شهرت، دوستی، پول، فقر و ... تمام اينها در جهان وجود دارند و در تلويزيون هم همينطور. به سادگی میتوان نشست جلوی تلويزيون و طی يک برنامه ۴ ساعته تماشایشان کرد. آنچه خدا میخواهد در ۳ قسمت ساخته شده است، و طی هر قسمت موسيقی به صورتی مکرّر اوج گرفته و به اين بند از شعر میرسد: آنچه خدا میخواهد، خداوند همه ما را ياری میکند. واترز به کنايه نکتهای را بيان میکند: آنچه خدا میخواهد همان چيزهايی است که در تلويزيون ظاهر میشوند. در طی هر ۳ قسمت اين آهنگ آوازها عمداْ حالتی آزاردهنده دارند. واترز اين ذهنيّت را مطرح میکند که تلويزيون در حقيقت جهان را به صورتی خوب و به همان صورتيکه خدا میخواهد تصوير میکند. در گفتگو با شبکه اول راديو West Wood وستوود که بلافاصله پس از انتشار آلبوم پخش شد، میگويد: ترديد دارم خدا به برنده شدن دموکراتها يا جمهوریخواهها در انتخابات بعدی و يا درست يا غلط بودن اتّحاد ملّی برای حمله به عراق و از اين قبيل مسائل علاقهای داشته باشد. ذهن او درگير مسائل ديگری است. همان چيزی که اين آهنگ درباره آنست: اين ذهنيّت مضحک مردم است که فکر میکنند خدا پشتيبان ما و برضدّ ديگران است.
مضمون تعدادی ديگر از آهنگهای آلبوم عمليّات طوفان شن است (اشاره به جنگ آمريکا عليه عراق برای دستيابی به کويت). اين آهنگها عبارتند از: Perfect Sense و The Bravery Of Being Out Of Range و Late Home Tonight. واترز میگويد: اين جنگ در کانال CNN آغاز شد و در همانجا پايان يافت و باعث شد تا اين شبکه، بزرگترين شبکه خبری تلويزيونی جهان شود. در يکی از آهنگها واترز میگويد: آلمانها جهودها را میکشند، جهودها عربها را میکشند و عربها گروگانها را قتلعام میکنند و اينست خبر و آيا اين جای تعجّب دارد که ميمون گيج شده است!؟ نمايش کامل و با تمام جزئيّات يک جنگ در تلويزيون پديده جديدی است. در رسانه تلويزيون، يک جنگ مانند هر برنامه ديگر تلويزيونی است. تصوير تمام رنگی شليک موشکها با گرافيک سهبعدی و پخش صدای عالی. واترز میگويد: به لطف تلويزيون ما شاهد پخش زنده شليک موشکها و ديگر آلات پيشرفته جنگی از پشتبام هتلی در بغداد بوديم و تمام آنچه را که با چشم میشد ديد را ديديم. او ادامه میدهد: اکنون زمان آنست که پرزيدنت بوش با جنگ عليه عراق به استقبال انتخابات آينده برود و اين دقيقاْ همان نمايش سطحی، بیارزش و دروغين هميشگی است. در اين آلبوم، واترز جنگ تلويزيونی را با برنامههای پخش مسابقات ورزشی همطراز میداند و از اينرو در آلبوم از صدای مارو آلبرت، گزارشگر مسابقات ليگ حرفهای بسکتبال NBA استفاده میکند.
واترز در سراسر آلبوم در حال حمله به برنامههای خبری تلويزيون است. آهنگ What God Wants Part 3 با اين قطعه پايان میيابد: اخبار، لنگرگاه دروغبافیهاست. جنگ تلويزيونی با زدن دگمهای خاموش شده و فراموش میشود مانند هر برنامه ديگر تلويزيونی. واترز در شبکه يک West Wood میگويد: چقدر خوب بود اگر هر انسانی مثل ديگر حقوق فردی خود میتوانست يک شبکه خبری در اختيار داشته باشد که در آن تبليغ چيپس نمیکرد و صرفاْ وظيفهاش جمعآوری اطّلاعات بود و تفاوتی نمیکرد اين موضوع چه کمکی در فروش چیپس میکند. شبکهای که به مسائل مالی اهمّيّت نمیداد و نمیخواست برنامهای توليد کند که با مسابقات تلويزيونی رقابت کند.

عنوان سرگرم شده به مرگ برگرفته از کتابی است نوشته پروفسور نیل پوستمن Neil Postman استاد دانشگاه نيويورک با عنوان سرگرم کردن خودمان به مرگ. در اين کتاب پوستمن توضيح میدهد که چگونه اطّلاعات از عصر چاپ به عصر تلويزيون تغيير يافته است. او مینويسد: تلويزيون پيشزمينه ذهنی جهان روشنفکرانه و اجتماع عام شده است. فرهنگ آمريکائی انسجام يافته و هماهنگ با آنچه از انفجار بزرگ الکترونيکی قرن ۱۹ باقیمانده ديگر نشانی از نفسزدن و سوسوی نور خاکستری ندارد. کتاب پوستمن گرچه تاحدی لحنی پيامبرانه دارد وليکن بخوبی نشاندهنده تغييرات در فرهنگ آمريکا، در پی ظهور تلويزيون بعنوان رسانه اصلی است. بزرگترين تاثير اين رسانه جايگزينی تصوير است بجای تفکر، نمايش تفکر جلوه خوبی در تلويزيون ندارد. پوستمن در قسمت ديگری مینويسد: ميانگين مدّت يک شات تصوير در تلويزيون ۵/۳ ثانيه است، بنابراين چشمها هرگز استراحت نمیکنند و هميشه چيز جديدی برای ديدن دارند. تلويزيون به بينندگان خود تنوع گستردهای ار موضوعات ارائه میکند که به سادهترين روش میتوانند دريافت شوند و کلاْ در جهت ارضای احساسی بينندگان هدفگيری شدهاند. حتّی آگهیهای تجارتی بلحاظ بصری، بشکل ماهرانه و جذابی ساخته میشوند و با موسيقیهای هيجانانگيز همراهی میشوند. پوستمن میگويد: اين طبيعت رسانه است که ايدههای مختلف را سرکوب میکند تا نياز به جذابيّت تصويری ايجاد کند و اين تحميل صنعت نمايشی - تلويزيونی بعنوان ارزش است. تلويزيون تماماْ سرگرمیست حتی بخشهای خبری آن. اين موضوع محوریترين نکته، هم در کتاب پوستمن و هم در اثر واترز است.
اشعار آهنگ آغازين آلبوم واترز توضيح فوقالعادهای از فرهنگی که توسط تلويزيون خلق شده است. فرهنگی که مهمترين افراد آن مجريان معروف برنامهها هستند، فرهنگی مصرفگرا، بچههائی که در بغل يکديگر مچاله شده و به صفحه تلويزيون خيره ماندهاند و نيازی دائم و مفرط به سرگرم شدن دارند. واترز در مصاحبهای به لوسآنجلس تايمز، گفته است: هميشه تصويری تخيّلی و در عين حال آزار دهنده در ذهنم دارم که موجودات بيگانه، مرگ کره زمين را میبينند و با سفينههايشان پائين میآيند، اين طرف و آن طرف را جستجو میکنند و آنچه میيابند اسکلتهای ماست که روبروی تلويزيون نشستهاند، آنها به اين نتيجه میرسند که ما خودمان را با مرگ سرگرم کردهايم. تلويزيون وقتی تجاری و سودجويانه باشد قصدش کماهمّيّت جلوه دادن زندگی واقعی و نهايتاْ انسانزدائی از آنست. به نظر من تلويزيون شمشيری دو لبه است، در يک لبه، رسانهای فوقالعاده است که میتواند اطّلاعات و انديشه را گسترش دهد، امّا لبه ديگر زمانی است که به ابزاری در دست طبع برده وارمان قرار میگيرد و تنها هدف تثبيت فلسفه بازار آزاد بعنوان خدائی باشد که بايد تعظيمش کنيم.
اکنون به قسمتهائی از مصاحبه مطبوعاتی با راجر واترز در رابطه با این آلبوم که در سپتامبر ۱۹۹۲ انجام شده است توجه کنید:
سوال: عنوان آلبوم شبیه یکی از کتابهای نیل پوستمن (Neil Postman) هست، آیا ایدهای از این کتاب گرفته شده است؟
جواب: حقیقتاْ نام آلبوم بله، چرا که من شخصاْ این عنوان را دوست دارم، همچنین خود کتاب را، اما نه، هیچ ایده خاصی از کتاب گرفته نشد. راستش چون از این عنوان خوشم میآمد آنرا برداشتم.
س: خب پس ایده اصلی آلبوم از کجا گرفته شد؟
ج: ایده اصلی آلبوم از تعدای از آهنگهایی بود که بنظر من پایه اصلی آلبوم بودند. مثل آهنگ Perfect Sense Part 1 که از فیلم ادیسه فضایی ساخته استنلی کوبریک الهام گرفتم، همون جایی که اون شامپانزه وارد میشد، که البته در اونجا یک انسان اوليّه بود. یک استخوان پیدا میکنه و از اون بجای اسلحه استفاده میکنه. بنظر من همین یک صحنه خلاصهای هست از رقابت و جنگ میان انسانها. بله، این فکر که یک میمون در حال تماشا کردن تلویزیون باشد، بیشتر یک حالت استعاره است برای آدمهایی که در دنیا به رقابت و جنگ میپردازند و این آلبوم پاسخ شخص من به نزاع آنهاست که طی سالها در تلویزیون مشاهده کردم.
س: بنابراین شما گه گاه به تلویزیون نگاه میکنید؟
ج: حقیقش در حال حاضر نه، اما قدیم عادت داشتم که گاهی تلویزیون نگاه کنم. الان ۸، ۹ ماه هست که در آمریکا هستم و به جرات میتونم بگم که تلویزیون نگاه نکردم، چند بار بخاطر این فوتبال آمریکایی که جنجال بپا میکنه تلویزیون رو روشن کردم اما واقعاْ ورزش خشنيه و بنظر من دیدنی نیست!
س: این یک ایده مفهومی هست، آيا شما اصولاْ به اینگونه آلبومهای مفهومی علاقه دارید؟
ج: بله این سبک کاری من هست (با حالتی عصبی).
س: آیا این خسته کننده نیست که آهنگهای یک آلبوم به این بزرگی را یکی یکی انتخاب میکنید و بعد درست کنید؟ دلیل خاصی برای اینکار دارید؟
ج: مطمئن نیستم اینطور که شما فکر میکنید باشه، بذارید توضیح بدم. ما آهنگها رو دونه بدونه انتخاب نمیکنیم، بلکه برعکس این کارها هستند که ما رو انتخاب میکنند. در واقع وقتی یک نفر یک آهنگ میسازه یا یک نقاشی میکشه که جالب و زیباست، دلیلش این هست که با اون ایده هنری ارتباط برقرار کرده و اون هست که هنرمند رو جذب کرده. اگر الان به من بگن یک آهنگ راجع به جنگ خلیج فارس درست کن، واقعاْ برای من خسته کننده و عذاب آور هست، متوجه هستید؟ بنابراین برای حدّاقل من سادهتر و جذابتر این هست که راجع به ایدهای که مرا جذب خود کرده یک سری کار موسیقی انجام بدم، کارهایی که به هم ارتباط فکری و معنوی دارند.
س: قسمتهای جالبی و به نوعی عجیب در آهنگ Watching TV هست، موضوع اونها چیست؟
ج: درسته، یک گروه موسیقیدانهای چینی که به The Peking Brothers معروف هستند، فکر کنم تا چند سال پیش در لندن بودند، خب میبینید واسه همین در اونجا ما یک عود داشتیم و یک دختر هم میخوند، به زبان چینی البته؛ تقریباْ در وسطهای کار اونجایی که خواننده میگه "I grieve for my sister" (من نگران خواهرم هستم)، بله، دختر میگه "مردم در چین هرگز بچه هایی رو که برای شما مردند فراموش نمی کنند، زنده باد جمهوری"
س: شما این ترانه را تنها نخوندید بلکه با Don Henley اجرا شد، چرا اینکار رو کردید؟ آیا باهم دوست هستید؟
ج: نه اون دوست دوست من هست، یکی از همکارانم ایشون رو به من معرفی کرد و گفت که شما دو تا همفکر هستید و میتونید با هم کار کنید. من هم فکر میکردم این آهنگ باید با دوصدای مرد خوانده بشه بعد همونجا آهنگ رو زدم و اون خوشش آمد، یک تمرین کوچک کردیم و رفتیم استودیو و در یک جلسه ضبط کردیم. جالبه نه!
س: درسته، این آلبوم شما بعد از گذشت ۵ سال از آلبوم Radio K.A.O.S تهیه شد، آیا در تمام این مدّت روی اين آلبوم کار میکردید؟
ج: مشخصاْ نه. من کارهای دیگری در دست داشتم. یک سری اپرا راجع به انقلاب فرانسه بود که شاید بشه گفت بعد از این اپراها کار جدی من همین آلبوم بود.
س: اصلاْ چگونه آلبوم درست میکنید؟ اول اشعار بعد موسیقی یا برعکس؟
ج: بستگی داره، اخیراْ روش دیگهای استفاده میکنم. اول یک ایده برای یک آهنگ در ذهنم درست میکنم، بعد یک نسخه ساده (Demo) از اون درست میکنم، بعد اونقدر صبر میکنم تا احساسم روی اون آهنگ بارور بشه و ترانه به ذهنم خطور کنه. به استودیو میرم و Head Phone هدفن رو به گوشم میگذارم و آهنگ رو گوش میدم، آهنگ رو میخونم بدون اینکه نوشتهای از پیش داشته باشم! سه بار، چهار بار، پنج بار حتی شش بار اینکار رو تکرار میکنم. خب یقیناْ بعضی از اونها دور انداختنی هست اما بعضی قابل فکر کردن. بهترین اونها را بر میدارم و میرم بیرون از استودیو. تا موقعی که دیگه تو ذهنم آهنگ بطور کامل پرورده بشه. دوباره میرم استودیو و بین نیم ساعت تا سه ربع طول میکشه که آهنگ رو ضبط کنم، بنظر خودم بازدهی این روش خیلی بالاست بخصوص که ارتباط آهنگ ساز با آهنگ بیشتر هست.
س: واقعاْ چقدر طول میکشه که شما یک آلبوم رو با اون صداهای عجیب و غریب در استودیو ضبط کنید؟ باید خیلی زمان لازم باشه، نه؟
ج: اووووو، بله. من این کار رو در سال ۱۹۹۰ تمام کردم. میدونید وقتی تمومش میکنید زمانی میرسه که مینشینید و میخواهید اونو گوش کنید. تازه ممکن کلی تغییرات درش بدید؛ که البته در این آلبوم من تغییر خاصی ندادم. در این زمان نوبت به یک همکار برای تولید میرسه که باید پیداش کنی، من با خیلیها صحبت کردم و در نهایت با Pat Leonard و Nick Griffiths
با تشکر از ماهنامه گلستانه، نيما درآگاهی، سهراب محبی، مسعود و شروين شهامیپور و harmonytalk.com
گردآوری: همه چيز در دستان من بوسيله پرچم سفيد.
| لینک | پنجشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸۳ - حمیدرضا ملاهادی |

