All I Want is Everything   

 

I don't know how to leave you

نمی‌دانم که چگونه بايد ترکت کنم

And I don't know how to stay

و نمی‌دانم که چگونه بايد بمانم

I've got things that I must tell you

چيزهائی دارم که بايد به تو بگويم

That I don't know how to say

که نمی‌دانم چگونه آنرا بازگو کنم 

The man behind these empty words

مردی که در ماورای اين کلمات خالی است

Is crying out in shame

شرمگين، در حال گريه کردن است

Holding on to this sinking ship

و اين کشتی در حال غرق شدن را نگه داشته است (چسبيده)

Where nothing else remains

جائی که ديگر چيزی باقی نمانده است

 

All I want is everything

تمام چيزی که می‌خواهم، همه چيز است ( همه چيز را می‌خواهم )

Am I asking too much

درخواست زيادی است؟

All I want is everything

تمام چيزی که می‌خواهم، همه چيز است ( همه چيز را می‌خواهم )

Like the feel of your touch

مثل احساس لمس تو

But all I have are yesterdays

ولی همه چيزی که دارم تنها ديروزهاست ( گذشته‌ها برايم باقی مانده )

Tomorrow never comes

فردا هرگز نمی‌آيد

 

It's hard to hold your head up

بسيار مشکل است که سر تو را افراشته نگه داشت

When you're kneeling down to pray

هنگاميکه برای دعا کردن به زانو افتاده‌ای

And the talking doesn't come easy now

و اکنون حرف زدن بسيار سخت است

When the words get in the way

وقتی کلمات در راه سخن قرار می‌گيرند

And if you could see what's going on

و ايکاش می‌توانستی ببينی چه می‌گذرد ( چه خبر است )

Behind these private eyes

پشت اين چشمان پوشيده

The truth would look so easy now

اکنون حقيقت هويدا می‌شود

But I'm running out of lies

ولی من در حال فرار از دروغهايم هستم

 

You think the shadow of doubt is hangin' over my head

تو می‌پنداری که سايه ترديد مرا دربرگرفته

It's just an angel whose wings hide the sun

آن فقط فرشته‌ايست که با بالهايش روی خورشيد را پوشانيده

And it's myself I betray

و اين خود من هستم که خيانت می‌کند

I can not wish this away

قادر نيستم آرزو کنم که از من جدا شود

Took my chance now the damage is done

شانسم را امتحان کردم، اکنون همه چيز ويران شده است

 

لینک
یکشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸۳ - حمیدرضا ملاهادی