بررسی موسيقی Troy Stetina (قسمت دوم)   


"من اين اجرای زنده از Ozzy را در سال ۱۹۸۱، درست قبل از مرگ Randy ضبط کردم. فکر کنم يه اجرا تو Memphis بود. اون نوار باعث ايجاد پيوند در من شد. چيزی در Tone صداش و نتهائی که انتخاب می کرد بود، که توجه منو واقعا جلب کرد. من همه چيزو با گوش از اون نوار ياد گرفتم. Randy مسلما يکی از تاثيرات بزرگ من بود. هنوزم کاراشو دوست دارم. اونا سنگين بودن اما هدفدار و در عين حال ملوديک و اون يکی از چيزهائی هست که من همچنان بخاطرش در موسيقی خودم تلاش می کنم."
تروی شروع به تدريس خصوصی گيتار در يک مغازه محلی بطور پاره وقت کرد و سريعا کشف کرد که او هنر درس دادن و آموزش را در اختيار دارد. استتينا بسرعت بعنوان يکی از بهترين معلمها در ايندياناپليس مشهور شد. زمانيکه برخورد شانسی او با Will Schmid نويسنده و ويراستار انتشارات Hal Leonard در مغازه رخ داد، فرصت نوشتن يک متد آموزشی Heavy Metal محقق شد. کار اول او بخاطر مشکلات Copyright هرگز چاپ نشد. ثمره دومين تلاش تروی، کتاب Original و بسيار موفق Heavy Metal Rhythm Vol.1&2 بود و پرفروشترين متد Lead Guitar پس از آن بسرعت روانه بازار شد.

"معلمان خوب لزوما نبايد نوازندگانی خوب باشند و همچنين نوازندگان خوب نبايد حتما معلمانی خوب باشند. چرا که ايندو هر کدام مهارتهای کاملا متفاوتی را می طلبند. من خيلی خوش شانسم که واقعا در هر دو زمينه موفق هستم، اما اگر مجبور بودم که يکی رو انتخاب کنم،‌ هميشه اين احساس رو داشتم که در درجه اول يک نوازنده هستم و بعد از اون يک معلم و نويسنده. هنوزم نوشتن احساس يه کار زياد رو برام داره، مخصوصا وقتی که مشغول ضبط يا ساخت اثری هستم. اون موقع تمام ساعتهای شبانه روز هم کم هستن."
تروی در سال ۱۹۸۶ به ميلواکی رفت تا کرسی استادی در مدرسه عالی موسيقی Wisconsin را دريافت کند. بيشتر از تعداد کمی گوش متوجه به حساب آوردن Heavy Metal Guitar در مدرسه سنتی موسيقی شده بودند! با اين همه او توانست احترامی همراه با غبطه را جلب کند. تروی مختصرا تئوری پيشرفته موسيقی را در مدرسه عالی برای درک هرچه بيشتر بنيان پيچيده موسيقی کلاسيکی که او اجرا می کرد، تدريس کرد.
"من چندتا Solo از ۲۴ کاپريس پاگانينی و همچنين رقص زنبور عسل را در مراسم مدرسه عالی اجرا کردم. می دونين با يه صدای بلند و يه ديستروشن کاملا متال. علاقه من به موسيقی کلاسيک دو جانبه بود. من ظاهر تنش زا و کیفيت دراماتيک خود موسيقی رو دوست داشتم. دوم اينکه، اون يه مبارزه طلبی تکنيکی بود. اگه می تونستم اونو بزنم اين احساس رو داشتم که قادرم هر چيز ديگه ای رو بزنم. من هميشه خيلی بيشتر علاقمند بودم که قطعات واقعی کلاسيک رو با گيتار الکتريک اجرا کنم تا اينکه ايده های کلاسيک رو با موسيقی راک منطبق کنم. احساس می کردم که موسيقی آهنگسازان کلاسيک کامل بود، مخصوصا بتهوون، اون بهترينه. من اون موسيقی رو برای خشنودی خودم اجرا می کردم، نه برای معروف شدن يا برای فروش رکوردهام."
پايان قسمت دوم...

لینک
سه‌شنبه ۸ مهر ،۱۳۸٢ - حمیدرضا ملاهادی