دکتر ليلی افشار   


روزنامه واشنگتن پست به گيتاريست معروف ليلی افشار بعنوان ‍"جالب توجه بی عيب و نقص" درود و خوش باش گفته است. كسيكه برنده جايزه بهترين نوازنده زن گيتار كلاسيك در سال ۲۰۰۰ از Orvil H.Gibson  شده است. افشار برای آژانس اطلاعات آمريكا به آفريقا بعنوان سفير هنرمند انتخاب شد و به ترتيب برنده جايزه دهمين، يازدهمين و دوازدهمين مسابقه ساليانه رهبر گيتاريست است. جايزه ها توسط Memphis Chapter به او داده شد. ليلی، سالار اجرای گيتار در دانشگاه ممفيس می باشد، جائيكه او جايزه استاد والا مقام ۲۰۰۰ را دريافت كرد. بقيه جوايز شامل جايزه كميسيون هنر فردی Tennessee در موسيقی و برای ضبط، جايزه بين المللی موهبت و بهترين جايزه در بنياد گيتار در مسابقات آمريكا و همچنين جايزه مشهور در فستيوال موسيقی گيتار در مسابقات Aspen و نخستين جوايز هم از انجمن موسيقی بين المللی دبيران و هم در مسابقات انجمن موسيقی در آمريكا را دريافت كرده است. ليلی افشار بهمراه ۱۲ گيتاريست جهانی برای اجرا توسط رهبر اركستر آندرس سگويا Andres Segovia در Master Class ها (۱) كه در دانشگاه جنوبی كاليفرنيا برگزار شده بود انتخاب شد. سپس او در اخبار شبانه NBC در مصاحبه حضور پيدا كرد. علاقه او در موسيقی معاصر به رهبری كارهای جديد توسط Loris Chobanian, Arne Mellnas, Kamran Ince, Barbara Kolb, Marilyn Ziffrin, Salvador Brotons پديدار شد. او كنسرتهای بيشماری در ايران، آمريكا، انگلستان، كانادا، فرانسه، ايتاليا، آقريقا، استراليا، نيوزلند و آمريكای جنوبی برگزار كرده است. ليلی در فستيوال موسيقی اسپن Aspen و Banff School از هنرهای زيبا و در جنوب فرانسه در فستيوال موسيقی منتن  Menton و آموزشگاه آمريكائی در رم ايتاليا برنامه هايی اجرا كرده است. دكتر افشار در تهران متولد شد و رتبه هايی در اجرای گيتار از هنرستان هنرهای زيبای موسيقی در بوستن Boston  و انگلستان و دانشگاه ايالت فلوريدا كسب كرده است. او در رشته هنرهای زيبا در مركز Banff و فستيوال موسيقی اسپن به تحصيل پرداخت و ديپلم شايستگی آكادمی موسيقی ايتاليا را دريافت كرد. پنج قطعه ايرانی او توسط كمپانی ويرايش  Mel Bay منتشر شد. آخرين CD وی در Archer Records قابل دسترسی است.

با تشكر از people.memphis.edu/~lafshar/home.html

 

(۱) مستر كلس به كلاس هايی اطلاق می شود كه در آن يك استاد گيتار بعنوان سرپرست و چندين نوارنده بعنوان هنرجو شركت می كنند. استاد، اجرای نوازندگان را از نزديك ملاحظه می كند و ايرادهای فنی آنها را در حضور همه به او گوشزد می نمايد. قابل ذكر است كه دكتر افشار چندين مستر كلس در ايران برای بالا بردن سطح نوازندگان ايرانی برگزار كرده. گران بودن قيمت بليط اين كلاسها تنها دليل بالا بودن سطح كلاس نيست بلكه علت ديگر آن جلوگيری از حضور افراد ناآگاه از موسيقی كلاسيك بداخل كلاس نيز می باشد.

 

 

توضيح: سلام. ببخشيد اگه ترجمش به دل نميشينه بخاطر متن بد قلقش بود. بازم معذرت می خام. نمی دونم شما تا حالا اجرای ليلی افشار رو از نزديك ديديد يا نه. اين هيچ ربطی به اينكه شما تو موسيقی چه سبكيو دنبال می كنيد نداره دقيقا منوط به موسيقی غنی ای هست كه در اون وجود داره. خوشبختانه من ۲ بار موفق به ديدن كنسرت ليلی از نزديك شدم كه اوليش وقتی بود كه در حال فراگيری گيتار كلاسيك بودم و دوميش وقتی بود كه بيشتر موسيقی راك رو دنبال می كردم. نمی دونم چه احساسی در من بوحود مياورد كه هر دو بار با رضايت كامل كنسرت رو ترك می كردم و علاقه بيشتری نسبت به اين نوع موسيقی پيدا می كردم. با اين حال افرادی در كنسرت حضور داشتند كه ای كاش اون شب خاطره انگيز رو با اومدنشون خراب نمی كردن. بازهم همون داستانهای قديمی: فقدان فرهنگ كافی از سوی بعضی افراد در اينگونه اجراهای زنده مخصوص. كارهايی ميكردن كه انگار تاحالا تو يه مجلس رسمی نشستن كه واقعا باعث آبرو ريزی برای موسيقی مملكت ماست: يه دفعه صدای زنگ لج آور موبايل يه دختر خانم (كه فكر نمی كنم بهتر از آهنگهای مسخره Back Street Boys تا حالا گوش داده باشه) وسط آهنگ آستورياس جو حاكم بر سالن رو منحدم می كنه و تمام نگاههای عصبانی، به طرفش خيره ميشن و صدای نچ و نوچ يه عده بلند ميشه. همون موقع ست كه خانم افشار يه لغزشی تو آهنگهاش بوجود مياد و عصبانی تر از همه آهنگ رو ادامه می ده. حتی تو كنسرت دوميه انقدر صدای همهمه وسط اجرا بلند شد كه بعد از اتمام آهنگ چند دقيقه ای برای فروكش كردن عصبانيتش استيج رو ترك كرد. مثل اينكه توی اين كنسرت آخرش كه برای اجرا به ايران دعوت شده بوده اينقدر سر و صدا زياد بوده و امكانات، چه رفاهی (خارج از محل اجرا) و چه تكنيكی كم بوده كه ليلی افشار گفته هرگز تو ايران كنسرت جديدی اجرا نخواهم كرد. واقعا كاری جز تاسف خوردن از ما بر نمياد. نمی دونم اين فرهنگ توو ماها كی ميخاد شكل بگيره. به قول راجر واترز بزرگ God Only Knows فقط خدا ميدونه.

 

لینک
جمعه ۱٦ امرداد ،۱۳۸۳ - حمیدرضا ملاهادی

   Jim Morrison   


من جيم موريسون Jim Morrison را آخرين بار بهار سال ۱۹۷۱ در استوديوی ضبط، واقع در بلوار سانتامونيكا Santa Monica ديدم. ما آن جلساتی را برای اتمام كار آلبوم L.A.Woman برگزار می كرديم. كارها رو به پايان بود كه جيم گفت تصميم دارد به پاريس سفر كند. برای چند لحظه سكوت همه اتاق را پر كرد. همه واقعا شكه شده بوديم. او هيچوقت درباره سفر به پاريس با ما حرفی نزده بود.
جيم گفت: كارهای آلبوم تقريبا تمام شده است و همه چيز خوب بنظر می رسد. پم Pam (همسر جيم) در پاريس يك آپارتمان كوچك گرفته و منتظر من است. جيم هميشه برای ميكس های پايانی در كنار ما بود، و حالا می خواست قبل از شنيدن نتيجه كار برود.
در واقع برنامه مسافرت جيم احساس عجيبی را در ما ايجاد كرد. با اين وجود من فكر می كردم كه اين، برای خود جيم برنامه خوبی است تا مدتی از همه چيز دور باشد. من صادقانه آرزو داشتم كه او از اين فرصت استفاده كند و مصرف بيش از حد الكل را كنار بگذارد. می خواستم او به پاريس برود و دوباره بنويسد و فراموش كند كه يك خواننده راك است، درست مثل تابستان سال ۶۵، وقتی كه ما جوان و پر انرژی بوديم و می خواستيم دنيا را عوض كنيم. دلم می خواست جيم به گذشته برگردد و همان پسر احساساتی و كنجكاوی شود كه من ۶ سال پيش در ساحل ونيــــــز ديدم، كسيكه فكر می كردم يكی بهترين شاعرهايی است كه در زمان می ديدم، كسيكه يك هنرمند واقعی بود...
تا دو ماه بعد كه آلبوم L.A.Woman روانه بازار شد ما هيچ خبری از موريسون نداشتيم. منتقدان آلبوم را پسنديده بودند. The Doors بازگشته بود و اين بار با تركيب بی نظيری از قدرت و صراحت در موسيقی.
همه چيز مرتب بود...فقط جيمی با ما نبود. از ما برای چند مصاحبه درباره آلبوم جديد درخواست شده بود، هيچكس نمی دانست كه جيم به پاريس رفته است. ما عمدا سفر جيم را مخفی نكرده بوديم، اما هيچكدام داوطلب اعلام اين موضوع (به كسی خارج از خانواده Doors) هم نبوديم. در نتيجه همه چيز در عين پيشروی، در حال توقف بود. جان با اصرار و بی صبری می خواست با جيم صحبت كند اما من مانع او شدم چون قرار بود كه وقتی جيم برای كار حاضر شد با ما تماس بگيرد. اما، جان گفت به او تلفن خواهد كرد چون نمی تواند بيش از اين صبر كند. روز بعد جان خبر داد كه همه چيز در پاريس مرتب است. جيم آنجا احساس آرامش می كند و اوقات خوبی را می گذراند، ريش اش را كوتاه كرده و از اينكه آلبوم جديد مورد تحسين منتقدان قرار گرفته خوشحال است و از همه مهمتر دوباره برای نواختن به گروه باز می گردد. اما از زمان بازگشتش خبری نداده بود و اين آخرين باری بود كه يكی از ما سه نفر صدای جيم را شنيد.


يك ماه بعد در ۳ جولای ۱۹۷۱ جيم موريسون به طرزی عجيب و باورنكردنی از ما جدا شد. عصر آن روز بيل سيدن Bill Sidden با من تماس گرفت و گفت چند دقيقه پيش تلفنی از پاريس داشته و جيم مرده است. دروغ؛ تنها چيزی كه در آن لحظه به ذهنم رسيد همين بود. چون در انتهای دهه ۶۰ و اوايل دهه ۷۰ موجی جنون آميز در ميان جوانان آمريكايی نفوذ كرده بود: مرگ و شايعه مرگ. در آن سالهای تاريك همه مرده بودند: جنيس چاپلين Janis Joplin، جيمی هندريكس Jimi Hendrix، مارتين لوتركينگ Martin Luther King و خانواده كندی Kennedy و آنها همه قهرمانان ما بودند. كم كم ذهن مردم از كلمه مرگ آزار می ديد و تحمل همه چيز سخت شده بود. سيدن با پرواز شب به پاريس رفت و قرار شد وقتی از همه چيز مطمئن شد با من تماس بگيرد.

بيل سيدن سه روز بعد تلفن كرد:

بيل- ما امروز جسد جيم را دفن كردم.
زارك- منظورت از دفن كرديم چيه؟ يعنی شايعه نبوده؟ يعنی او واقعا مرده؟
- بله.
- چطور اين اتفاق افتاد؟ يعنی جيم با ماشين تصادف كرد يا كسی به او تيراندازی كرده؟
- ما نمی دونيم. هيچكدام از اين اتفاق ها نبوده، او فقط مرده.
- نمی فهمم! كجا؟ كی؟!
- در آپارتمانش، در وان حمام.
- يعنی كسی سعی داشته او را غرق كند؟
- نه! بنا به اظهارات دكتر قلبش ايستاده و من حتی صورت جيم را نديدم، چون جرات نداشتم در تابوت را باز كنم.
- كجا او را دفن كرديد؟
- در پاريس در گورستانی بنام پرلاشز Pere Lachais من حتی نمی توانم اسمش را درست تلفظ كنم. جای خوبيه!! تعداد زيادی از هنرمندان مشهور اونجا دفن شدند، مثل چاپلين Choplin ،سارا برنارد Sarah Bernhart و اسكار وايلد Oscar Wild.
- خيلی خوبه، اما آيا جيم هم اونجاست؟
- همين الان بهت گفتم كه صبح دفنش كرديم.

و تلفن را قطع كردم. ديگر هيچ حرفی برای گفتن نبود.

كم كم شايعاتی درباره مرگ جيم ساخته شد: خودكشی، قتل، توطئه CIA يا اينكه او در آمريكا عضو يك گروه مذهبی Tiban شده است. من به اين حرفهای بی ارزش اهميتی نمی دادم. بعدها من و بچه های گروه همديگر را در اتاق ضبط Doors ديديم و همگی كاملا گيج و افسرده بوديم. منتظر بازگشت جيم بوديم تا همه چيز را از سر بگيريم. می خواستيم دوباره بنوازيم؛ آلبومی ديگر لحظات خوش و تجربه های جديد اما همه چيز به پايان رسيده بود چون ما برای هميشه جيم موريسون را از دست داده بوديم. او يك بار زمانيكه تازه با هم آشنا شده بوديم از من پرسيد كه فكر می كنم چند سال عمر خواهد كرد؟‌ من واقعا تعجب كردم چون ما تازه در آغاز كار بوديم و در اوج شهرت. آينده بی مرز بود. گفتم شايد ۸۷ سال يا بيشتر. جيم با تعجب گفت: اما من اينطور فكر نمی كنم، ما نمی توانيم زياد دوام بياريم. و هيچ ترسی در صدايش نبود.

من فكر می كنم مثل يك شهاب هستم. می دونی مثل وقتی كه شب توی ساحل كنار يه عالمه مردم ايستادی و يكی به آسمون نگاه می كنه و ميگه: هـــــی! نگاه كنين! يه شهاب. بعد همه ساكت می شوند و شهاب را با تحسين نگاه می كنند؛ شهاب برای لحظه ای توجه آنها را جلب می كند...و بعد خاموش می شود.

نوشته ری من زارك Ray Manzarek نوازنده كيبورد گروه The Doors

با تشكر از شيرين مظفری و ماهنامه گلستانه

لینک
چهارشنبه ٧ امرداد ،۱۳۸۳ - حمیدرضا ملاهادی