نقد   

خب اينم از بيوگرافی کامل مالمستين، قکر می کنم در حد و اندازه ای بود که بتوونه بروبچه های حرفه ای اينجا رو راضی نگه داره. البته بايد تشکر مخصوص خودمو به کسايی که توی اين مدت کم، به من سر زدند و نظرشونو گفتند اعلام کنم و واقعا برای من دلگرمی بودند. بگذريم. اينکاره ها مالمستين رو می شناسن و سولوهای وحشتناک و سرعتی اين جادوگر گيتار رو حتما شنيدند. اگر هم کسی پيدا می شه که سرعت مالمستين رو زير سوال می بره، بهش پيشنهاد می کنم که فقط ۵:۵۲ ثانيه وقت بذاره و آهنگ Far Beyond The Sun رو از آلبوم Rising Force گوش بده تا اولا به قدرت آهنگسازی و ثانيا به سرعت انکارناپذير مالمستين پی ببره. اگه هم نتونستيد MP3 هاشو گير بياريد، من شخصا حاضرم اونارو مجانی در اختيارتون بذارم تا شما هم فرصت آشنا شدن با موسيقی ی اين هيولا رو پيدا کنيد. ( البته اينکاره ها منو ببخشن، قبلا از اونا فاکتور گرفتم.  )

آقا لطفا به کسی برنخوره ولی ۹۵٪ اين بچه های گيتاريست ما که اينهمه ادعای ساز زدنشون می شه، بييان يدونه فقط يدونه از Sweep های مالمستين رو با Tempoی خودش بزنن. من مطمئنم که تو اين ۹۵٪ هيچ کس نمی توونه این کارو انجام بده. اين امکان نداره که توی سولوهای مالمستين Sweep وجود نداشته باشه، اگه هم که نباشه اينقدر سرعت سولو بالا هست که نبود وجود Sweep احساس بشه. می خام بگم ما با اين همه ادعائی که داريم حتی نمی توونيم يدونه از سولوهاشو در بياريم، اونوقت همه کليد کردن به Kirk Hammett که آره تو گيتار پشمم نيست. بابا به خدا Kirk آدم کار درستيه. نمی خام بحثو منحرف کنم ولی شايد ۹۰٪ همين بچه ها نتونن بعضی از سولوهای Metallica رو در بيارن. بياين يه نگاهی به گروههای فعلی ايران بندازيم، فقط کل کله. فلانی می ره Hey You رو توی کنسرتش اجرا می کنه. فلان گروه فقط و فقط برای اينکه پوز بزنه، می ره The Forgotten رو می زنه. يکی ديگه پيدا می شه که فقط برای اينکه بگه عددی نيستی For The Love Of God رو به بدترين شکل ممکن اجرا می کنه. ما گيتاريست خوب خيلی داريم ولی هيچ کس به قکر يه کار جديد نيست، فقط Cover,Cover و Cover. (‌ البته بعضيا مثل "همايون مجدزاده" کار جديد و قوی هم توليد کردن که واقعا جای تبريک داره ) بابا دو تا آهنگ که بشه اسمشو گذاشت آهنگ بنويسيد. البته می دوونيد تجهيزات حرف اول رو توی آهنگ سازی می زنه و مهمترين رکن محسوب می شه. اينکه شما بتونيد به آهنگتون فضا بديد مهمترين بخش هست. استفاده از Effect های صدا موثر ترين مورد برای ساختن آهنگه. نمی خام بکم بدون اينها می شه کار کرد. نه! ولی تورو به خدا يه فکر جديد ارائه بديم.

 

لینک
جمعه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٢ - حمیدرضا ملاهادی

   بررسی موسيقی Yngwie Johan Malmsteen (قسمت چهارم)   


پس از آمدن به آمريكا در 19 سالگی، در سال 1983 كار ضبط، طوری پيش می رفت كه خوابش را هم نمي ديدم. احساس خيلي خوبی داشتم، تنها به خاطر اينكه استوار ايستاده بودم و در موسيقی آزادی كامل داشتم و نتيجه آن تعدادی آلبوم Hard Rock بسيار متأثر از باروك بود كه نسبتا خوب از آب در آمد. گرچه از موسيقی يی كه در آن زمان ساخته بودم راضي و خوشحال بودم، هميشه در پس ذهنم تصويری از آن قطعه كلاسيكی بود كه خودم آنرا نوشته باشم و توسط يك اركستر كامل و Choir اجرا شده باشد. اين فرصت دست نداد تا سال 1996 كه بطور جدی برای ساخت اين قطعات وقت گذاشتم، مقدار زيادی نت كلاسيك در ذهن داشتم ولی آنها را روی كاغذ نياورده بودم. آنها را از گوش كردن بسيار دقيق به دست آورده بودم. من هميشه به وسيله گوشهايم می نوازم!!!

اساسا من بداهه نوازی می كردم تا به تم خوبی برسم، تا پيوستگی و پيشرفت آكورد حاصل شود. از خوش شانسی يك استوديوی Multitrack داشتم كه كار ضبط نسخه های اوليه Demo را آسان می كرد و خوشبختی بزرگترم يك نوازنده بزرگ كيبورد بنام متس الاسن Mats Olausson در گروه ام بود، ساعات نامحدود و غيرقابل شمارش را با من در استوديو می گذراند. من آنها را می نوشتم و Mats آنها را با كيبورد برگردان مي كرد. مثلا من می گفتم:( اين قسمت را با صداي ويولن سل بزن) من آنها را با دهان می زدم يا با گيتار می نواختم. سپس می رفتم سراغ هارپيسكورد، كنترباس، ويولن ها، فلوت، ترمبون، ابوا، تيمپانی،Choir و... اين كار تقريبا سه ماه طول مي كشيد و در حين كار ايده های جديدی به ذهنم می رسيد، بندها مورد تجديدنظر قرار می گرفتند يا تغيير مي كردند، گامها تغيير مي كردند، تم های اصلی چيز ديگری مي شد، تم های جديد و ملودی ها زيرورو می شدند، و همينطور كار پيش می رفت. در طول اين همه ديوانگی، Mats صميمانه در كنارم بود و به اين خاطر عميقاً از او تشكر می كنم. زمانی كه ساخت من در حال كامل شدن بود، مرحله منطقی بعدی تهيه نسخه يی بود كه تمام قسمتها را برای سازها،Choir و...نشان بدهد. زمانی كه مشغول ضبط يكي از آلبومهايم بودم، Mats خارج از كشور بود، برای چند قطعه به يك نوازنده كيبورد نياز پيدا كردم. ديويد رزنتال David Rosenthal به من پيشنهاد شد. قبلاً راجع به او شنيده بودم، از او برای همكاری دعوت كردم. او به استوديوی من آمد و عالی نواخت. او بسيار خوب پيش رفت و از او خواستم به ايده هاي من برای قطعات اركسترال گوش دهد. پس از اينكه آنها را برايش نواختم گفت او كسي است كه می تواند آنها را بازنويسی كند. او آنها را براي تمام سازها و Choir نوشت و يك نسخه سينتی سايزری ضبط كرد و من تمام قطعات گيتار را دوباره ضبط كردم، و خوب از كار در آمد. مرحله بعدی پيدا كردن يك رهبر و يك اركستر خوب بود. به نظر می رسد در حيطه موسيقی كلاسيك، اكثر رهبرها و اركسترهای خوب، سالها در وضعيتی مترقی و پيش رفته بي كم و كاست پابرجا مي مانند. هنگاميكه در يك تور يوئل لوی Yoel Levi، رهبر اركستر سمفوني آتلانتا را ملاقات كردم، به دموی قطعات من گوش کرد و به شدت تحت تأثير قرار گرفت. او نوازندگی من را از طريق پسرش می شناخت و براي اين پروژه بسيار مشتاق و علاقه مند بود.
در ژوئن 1997، سوار هواپيما شدم به شهر زيباي پراگ پرواز كردم تا تمرين برای اجرا و ضبط را آغاز كنم. Pony Canyon، شركت ضبط و توزيع ژاپنی ام، رابطه نزديكی با اركستر فيلارمونيك چك داشت. پس از گفتگو با تعداد زيادي اركستر ديگر، تصميم گرفتيم تركيبی از نوازندگان، سالن كنسرت ( كنسرت هال) و تسهيلات ضبط با كيفيتی بالا گرد آوريم تا بتواند نيازهای ما را به بهترين شكل بر آورده سازد.
ضبط موقعيت بی نظيری برای من، اركستر و مهندسين بود. همه چيز عالي پيش رفت. پس از پايان ضبط اركستر. به ميامي Miami برگشتيم تا قسمتهای گيتار را ضبط كنيم و آلبوم را ميكس كنيم. نتيجة كار، وحشيانه ترين آرزوهايم را فرا برد. رويايم درست از آب در آمد...

پاپان
منبع :ماهنامه گلسـتانه

لینک
دوشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٢ - حمیدرضا ملاهادی

   بررسي موسيقي Yngwie Johan Malmsteen (قسمت سوم)   

 

يادداشتهای مالمستين بر كنسرتو سوييت Concerto Suite براي گيتار و اركستر:

من از زماني كه به دنيا آمدم با موسيقي احاطه شده بودم. خواهر و برادر بزرگم هر دو نوازندة چند ساز بودند. پيانو، فلوت، ويولن و درامز. اولين گيتاري كه گرفتم هدية 5 سالگي ام بود. اما هرگز دورة آموزشي نديدم! هر چند براي دو سال دورههاي درسي پيانو، كرنتCornet ، فلوت و درامز ديدم. سال 1970 هفت ساله بودم كه در تلويزيون سوئد جيمي هندريكسJimi Hendrix  را ديدم، و از همان موقع عشقم به گيتار شروع شد تا به امروز. همان لحظه گيتار را برداشتم و در روزهاي متمادي گيتار زدم. درست مثل يك جن زدة مجنون در هشتمين سالگرد تولدم اولين Cover خود را ضبط كردم كه آهنگ Fireball گروه Deep Purple بود. من عاشق انرژي و قدرت آن گروه بودم. در 9 سالگي به گروهي پيوستم كه اكثر آهنگهاي Deep Purple را باز خواني ميكردند. اما در خلال كار شروع به نوشتن آهنگهايي از خودم كردم و اين كار عملا به جايي رسيد كه تمام تك نوازيها و آهنگهاي Hendrix وBlackmore  را به تنهائی می نواختم. در همين دوره خواهرم، لولو Lollo، آهنگي از جنسيسGenesis  بنام Trespass (تخطي) برايم آورد. تنظيم ساخته را آكوردي و ملودي هاي كنتريوان آن مرا سخت فريفته و مجذوب به خود كرد. آنها تمام مرزهاي پنتاتونيك بلوز را درنورديده بودند. در ابتدا از اين متعجب بودم كه تمام اين چيزها از كجا آمده اند اما پس از اين تجزیه و تحليل مجموعه كلاسيك مادرم كه اكثرا باروك بود فهميدم كه منشا آنها كجاست. از آن موقع به بعد علاقه و عشقي برگشت ناپدير نسبت موسيقي كلاسيك در من به وجود آمد.

در دوازده سالگي به تشكيل گروههاي مختلفي پرداختم كه فقط ساخته هاي من را اجرا مي كردند، آنها قطعات هوي راكHeavy Rock  و سخت تحت تأثير موسيقي باروك بودند. من در حالي كه از روح و انرژي راك لذت مي بردم اما از قسمتهاي معمولي و يكنواخت ملوديك گروه متوسط راك، به خصوص زماني كه اصلا نمي خواستند از پنتاتوميك دور بشوند احساس پوچي و خنثايي مي كردم. از اين پس علاقه ام به گوش دادن به راك را از دست دادم.

در 13 سالگي، گيدون كرمرGiden Kermer ، نوازندة ويولن را در تلويزيون سوئد ديدم و آنچه مي شنيدم براستي مجذوبم كرد كه سريعا آنرا خريدم. اين يك انقلاب مهم در من ايجاد كرد. زيرا رويكرد و ميل من را نسبت به گيتار براي هميشه تغيير داد. نت هاي ساستينينگ طولاني با ويبراتوهاي دراماتيك، خطوط اوج و فرود آبشاري و آرپژهاي تقريبا غير ممكن، در دراز مدت به بزرگترين تأثير بر تك نوازي من تبديل شدند.

به هر حال به جاي آموختن مستقيم اين قطعات، اكثرا در حالتهاي مشابه آن بداهه نوازي Improvise مي كردم. آشكارا اين كار سختي بود و سالها پشت سر گذاشته شد تا به هدفم نزديك شدم. همانطور كه به سير نئوكلاسيك خودم ادامه مي دادم، در خيال خود به اين فكر مي كردم كه شايد روزي بتوانم قطعه يي براي اركستر، گروه سرودخوانان كليسايي Choir(مادرم در يك گروه Choir باروك مي خواند) بنویسم و گيتار را خودم به عنوان تكنواز بدون درامر (راك) و بدون خوانندة بزنم.

 پاپان قسمت سوم...

 

لینک
جمعه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٢ - حمیدرضا ملاهادی

   بررسي موسيقي Yngwie Johan Malmsteen (قسمت دوم)   

 

در 18 سالگي پس از تشكيل چندين گروه و اجراي آهنگهاي گروههايي چون Deep Purple، به همراه چند تن از دوستانش گروه Rising Force را تشكيل داد و با آنها چندين آهنگ ضبط كرد كه در سوئد اصلا مورد توجه قرار نگرفت او تصميم به ترك سوئد گرفت. پس تعدادي از آهنگهايش را براي شركتهاي ضبط فرستاد كه از طرف شركت Shrapnel Music براي نوازندگي گيتار در گروه Steeler دعوت شد.

در سال 1983 از سوئد به آمريكا رفت و در گروههاي Steeler و Alcatrazz به نوازندگي پرداخت.و در همان سال نامزد جايزة Grammy شد. در سال 1985 آلبوم Marching Out و در سال 1986 آلبومTrilogy  را منتشر كرد. سال 1987 سال بدي براي اينگوي بود او در اين سال با آسيب ديدگي مغزي و اعصاب حركتي دست كه در اثر تصادف براي او بوجود آمده بود مواجه شد، مرگ مادرش نيز در همين سال اتفاق افتاد. در سال 1988 آلبوم بعدي خود را با نام Odyssey و با خوانندگي Lynn Turner خوانندة سابق گروه Rainbow روانة بازار كرد. در سال 1989 در مسكو كنسرتي برگزار كرد و در همين سال گروهش بعد از شش سال فعاليت، نهايت از هم پاشيد. يك سال بعد آلبومي با نام Eclipse منتشر كرد.

آلبوم بعدي مالمستين با نام Fire & Ice در سال 1992 روانة بازار شد، Nigel Thomas مدير برنامه هايش در اثر كهولت سن درگدشت. اينگوي فعال دست از تلاش بر نداست و در سال 1993 گروه جديد خود را تشكيل داد و آهنگي به عنوان B-Side در سال بعد منتشر ساخت. او آلبوم Magnum Opus را در سال 1995 به دست هوادارانش رساند. در همين سال تور بزرگي را از ژاپن شروع كرد و تا چندين كشور از اروپا ادامه داد. اينگوي باتجربه آلبومهايش را يكي پس از ديگري به شركتهاي ضبط آهنگ مي سپرد. در سال 1996 آلبوم Inspiration خود را به اتمام رساند و آلبوم بعدي خود به همراه درامر سابق گروههاي Black Sabbath, Rainbow (Cozy Powell) با نام Facing the Animal را ساخت. اولين فرزند وی در سال 1998 به دنيا آمد و Cozy در همين سال بر اثر سانحة رانندگي درگذشت. سال 1999 آلبوم بعدي خود را با نام Alchemy منتشر ساخت. در سال 2001 به همراه گروه اركستر فيلارمونيكِ ژاپن و با نام'' كنسرتو سوييت'' اذهان عمومي را به خود معطوف كرد. و اواخر سال 2002 هم آلبوم Attack خود را منتشر کرد.

پاپان قسمت دوم...

 

لینک
پنجشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٢ - حمیدرضا ملاهادی

   بررسي موسيقي Yngwie Johan Malmsteen (قسمت اول)   


اينگوي يوهان مالمستين Yngwie Johan Malmsteen را اسطورة گيتار مي دانند در حاليكه سنش تازه به چهل سال رسيده است.اين سوئدي دراز و باريك با موهاي ژوليده و نگاهي حريص، 30 ژوئن 1963 به دنيا آمده و تولدش را روزي مي داند كه جيمي هندريكس Jimi Hendrix گيتاريست افسانه اي جهان درگذشت. 18 سپتامبر 1970 وقتي كه تلويزيون سوئد ويژه برنامه اي در بارة مرگ هتدريكس پخش مي كرد اينگوي 7 ساله مردي را ديد كه با دندان گيتار مي زد و در آخر گيتار را در آتش قرباني كرد.او بعدها در مصاحبه اي در پاسخ اين كه شما بهترين گيتاريست كنوني دنيا هستيد گفت: (خير، اينطور نيست، من هنوز نمي توانم بخوبی با دندان گيتار بزنم!) به اين ترتيب در 7 سالگي درون اينگوي آتشي روشن شد كه هنوز شعله ور است.
او گيتاري را كه از مادرش در 5 سالگي هديه گرفته بود و به ديوار آويزان كرده بود، برداشت و شبانه روز فقط نواخت.

پس از هندريكس، دومين كشف اينگوي جوان, ريچي بلك مور Ritchie Blackmore گيتاريست نابغة گروه ديپ پرپل Deep Purple بود كه دريچهاي جديدي را برابرش گشود. نوازندگي متأثر از آثار كلاسيك بلك مور به كمك خواهرش، كه او هم اهل موسيقي بود، او را به سرچشمه هاي اصلي موسيقي سوق داد: باخ، ويوالدي، موتزارت، بتهوون. هنوز هم در قسمت تشكرهاي ويژة دفترچه هاي CD آلبومهايش نام اينها را در كنار نام هندريكس و بلك مور والبته خواهرش، آن لوييزAnn Louis ، مي توان ديد.
در سرتاسر زندگي او عصياني هميشه موج مي زده است. او در 10 سالگي مدرسه را ترك كرد تا فقط بتواند گيتار بنوازد، سومين كشف او در همين دوره است: نيكولو پاگانينيNiccolo Paganini نوازندة چيره دست و آهنگساز ايتاليايي قرن نوزدهمي كه پيوند از دست رفتة بين ساختار رسمي موسيقي كلاسيك و اجراهاي پر زرق و برق هندريكس را برايش ازنو ايجاد كرد. بدين وسيله او فهميد كه چگونه عشقش به موسيقي كلاسيك را با مهارت در حال رشدش در نوازندگي گيتار و جذبة اثيري صحنه پيوند بزند.
او در 15 سالگي در دوره اي كه به عنوان تعميركار و سازندة سازهاي زهي در يك مغازه كار مي كرد با يك لوت قرن هفدهمي روبرو شد كه داراي دسته اي بود كه سطح قوس دار آن به سمت بيرون تراشيده شده بود. او پس از ديدن اين ساز دستة يك گيتار را به اين شكل در آورد و از آن پس اين شكل دائمي سازهايش شد كه در حال حاضر شركت فندر Fender توليد گيتارهاي قوس دار و منحصر به فرد اينگوي را تقبل كرده است.
پاپان قسمت اول...


لینک
چهارشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٢ - حمیدرضا ملاهادی

   Start   

سلام. دوست دارم از بزرگهای صنعت موسيقيه دنيا براتوون بنويسم، البته بعضياشون ممکنه دست اول نباشه  ولی همونشم برای بعضيا غنيمته .
لینک
دوشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٢ - حمیدرضا ملاهادی

   Hamid's Back   

سلام. اميدوارم که حال همتون خوب باشه. بعد از حدود ۱۰ ماه دوباره برگشتم و خيلی خوشحال می شم که برای تبادل نظر و تکميل اطلاعات به من سر بزنيد.
لینک
شنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸٢ - حمیدرضا ملاهادی